کتاب ۴۸ قانون قدرت
نویسنده:رابرت گرین
مترجم:فرناز کامیار
انتشارات:هورمزد
موضوع : قدرت ( فلسفهه )- کنترل- توسعه فردی ( 587 )
معرفی کتاب ۴۸ قانون قدرت
کتاب ۴۸ قانون قدرت در سال ۱۹۹۸ توسط رابرت گرین نویسنده و محقق مشهور آمریکایی نوشته شده است. این کتاب که بهصورت دقیق و علمی به بررسی و بیان قوانین موثر در افزایش و تثبیت مزیت اجتماعی قدرت در بسترها و شرایط مختلف پرداخته است، بهسرعت در میان عموم مردم و طبقات مختلف جامعه از زندانیان گرفته تا شخصیتهای مشهور، مخاطبین و طرفداران گستردهای پیدا کرد. این اثر در لیست پرفروشهای نیویورکتایمز نیز قرار گرفته و تاکنون بیش از یک میلیون و دویستهزار نسخه از آن، فقط در آمریکا فروش رفته است و به بیش از ۲۴ زبان زنده دنیا ترجمه شده است
درباره کتاب ۴۸ قانون قدرت اثر رابرت گرین
در سال ۱۹۹۸ زمانی که رابرت گرین در یک مدرسه رسانهای و هنری بهعنوان نویسنده کار میکرد با فردی با نام «الفرز» آشنا شد که شغلش مرتبط با بستهبندی و ارائه کتاب بود. گرین با توجه به علاقه و درخواست این فرد، ایدههای خود در مورد قدرت را در یک کتاب با نام «درمان» نوشت و به این دوست تازهآشنا داد، این نوشته بعدها به پیشنهاد همان فرد و پس از بازنویسی، تبدیل به کتاب 48 قانون قدرت شد، رابرت گرین همواره از این اتفاق بهعنوان مهمترین نقطه عطف زندگیاش یاد میکند.
درست است که بسیاری از مخاطبین و منتقدین، این کتاب را در دستهبندی کتابهای موفقیت و رشد فردی قرار میدهند اما حقیقت آن است که این کتاب قوانین موفقیت در کسب و افزایش قدرت را با دیدگاهی کاملا متفاوت و نگاهی بهشدت واقعگرایانه مطرح میکند و میشود گفت که با بسیاری از کتابهای دسته موفقیت، از نظر اصول و کارکرد، کیلومترها فاصله دارد. بهعنوان مثال به این جمله کوتاه دقت کنید: «خدایا تو مرا از آسیب دوستانم در امان بدار چرا که خود از پس دشمنانم برمیآیم.»
این جمله یکی از جملات کلیدی این کتاب است و شاید در نگاه اول از دید شما بسیار بدبینانه باشد، اما حقیقت آن است که بهشدت منطبق بر واقعیت است و در داستان پر از فراز و نشیب اقتدارگرایی انسان، این شکاک بودن یکی از بهترین و مهمترین ابزارها برای حفظ و افزایش قدرت است، رابرت با بررسی ماهیت قدرت و ویژگیهای آن بهعنوان یک مزیت اجتماعی و اصلیترین ابزار سلطه و نفوذ، شکل واقعبینانهای از مقاصد و نیات افراد از رفتارهایشان در بستری به نام قدرت را ترسیم میکند.
کتاب ۴۸ قانون قدرت شامل 48 بخش مختلف است و در هر بخش برای کسب قدرت بیشتر، یک توصیه ارائه میدهد و با تطبیق آن قانون در زندگی افراد مطرح تاریخ از جمله ماکیاولی، کسینجر، ملکه الیزابت و ناپلئون به تشریح میزان اهمیت آن میپردازد. خواننده در بخشهای مختلف این کتاب با گزارههایی روبهرو میشود که حتی گاه به چهارچوبهای اخلاقی ذهنش بهصورت مستقیم حمله میبرند، اما منصفانه و دقیق که نگاه میکند میبیند که در دنیای انسانها رازهای اصلی کسب قدرت همینها هستند و اگر بخواهد در بازی قدرت سهم بیشتری داشته باشد لازم است که قوانین آن را بداند و فرابگیرد تا بیشتر از قصدها و نوع حرکات دیگران بهعنوان رقیب سردربیاورد.
درواقع ارائه قوانین بازی قدرت با دقت بالا و بدون هیچ سانسوری اصلیترین راز موفقیت این کتاب است، این موضوع اگرچه باعث تاختن بسیاری از منتقدان به این کتاب شده است، اما کسی نمیتواند منکر کاربرد مفید آن در زندگی مردم شود چراکه این کتاب زمینهای بسیار مناسب برای عموم مردم فراهم کرده است تا کمی شفافتر در مورد قدرت و تکنیکهای افراد قدرتمند در طول تاریخ فکر کنند و توانایی تحلیل دقیقتری در این زمینه داشته باشند و متعاقبا با توجه به شرایط خود، از این قوانین برای رشد قدرت خود نهایت استفاده را ببرند.
خواندن کتاب ۴۸ قانون قدرت را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
توصیهها و قوانینی که برای کسب و افزایش قدرت در این کتاب بیان شدهاند به گونهای هستند که در زندگی اکثر افراد جامعه کاربرد دارند، خواندن این کتاب گذشته از اینکه قدمی مهم در رشد فردی محسوب میشود، به مخاطبین توانایی تحلیل درست افراد قدرتمند را در هر سطحی ارائه میدهد و از این نظر یک کتاب کاربردی در زندگی عموم مردم به حساب میآید.
از خواندن 48 قانون قدرت چه درسهایی میآموزیم؟
کتاب ۴۸ قانون قدرت را میشود یک راهنمای کامل در زمینه آشنایی با مفهوم قدرت و نحوه تلاش در راستای حفظ و افزایش این مزیت دانست، آنچه در این کتاب توصیه میشود درسهایی در زمینه قدرت است که با بازبینی زندگی افراد بسیار قدرتمند تاریخ به دست آمده است. افراد مختلف جامعه در هر سطحی و خواهان هر گونهای از قدرت، با خواندن این کتاب و عمل به توصیههای آن نقشه دستیابی به قدرت بیشتر و توانایی تحلیل رقبا را به راحتی به دست میآورند.
بخشی از متن کتاب ۴۸ قانون قدرت
لوئی چهاردهم ملقب به پادشاه آفتاب، مردی مغرور و خودخواه بود که دوست داشت همیشه در کانون توجه همگان باشد. او نتوانست تحمل کند که شخص دیگری بهویژه وزیر خزانهداریاش، با ولخرجی گوی سبقت را از او برباید. لوئی چهاردهم، جین باپتیست کولبرت را جانشین فاکت کرد. کولبرت به خساست و برگزاری سادهترین مهمانیها در پاریس مشهور بود و این اطمینان را ایجاد کرد که تمام پولهایی که از خزانه خارج میشود، مستقیم در اختیار لوئی قرار بگیرد. لوئی با آن پولها، کاخی بسیار باشکوهتر از گردشگاه فاکت و کاخ باشکوه ورسای ساخت و در طراحی آن از همان معماران و طراحان داخلی باغ فاکت استفاده کرد. لوئی چهاردهم در این کاخ، مهمانیهای پرخرج و باشکوهتر از ضیافت فاکت که برایش مایه دردسر شد، برگزار کرد. موضوع را با هم بررسی میکنیم. در شب مهمانی، فاکت به زعم خودش برای نشان دادن وفاداری و احترام به پادشاه، پشت سر هم نمایشهای مختلف و هر کدام باشکوهتر از دیگری را به لوئی تقدیم میکرد. او فکر میکرد با این مهمانی نه تنها مقام و منزلت سابقش را نزد شاه به دست میآورد، بلکه با نشان دادن خوش سلیقگی، آدمهایی که با آنها ارتباط دارد و محبوبیتش به شاه، به گزینهای برحق برای پست نخستوزیری تبدیل میشود. از نظر لوئی هر لبخند تحسینآمیزی که مهمانان به فاکت میزدند، بدان معنا بود که دوستان و عوامل پادشاه بیشتر از آنکه شاه را دوست داشته باشند، جذب وزیرش شدهاند.
مهمانی مفصل فاکت به جای آنکه مایه مباهات لوئی چهاردهم باشد، مایه سرشکستگی او شد. البته لوئی این ناراحتی را هرگز بیان نکرد اما در عوض بهانهای ساده پیدا کرد تا از شر مردی خلاص شود که ناخواسته باعث شده بود پادشاه احساس ناامنی کند. این سرنوشت کسانی است که تعادل احساسی بالادستیهای خود را بر هم میزنند، غرورشان را جریحه دار میکنند یا برتری آنها را زیر سؤال میبرند.
در آغاز شب، فاکت برفراز دنیا بود و با پایان شب، به قعر دنیا فرود آمد.
